پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

266

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

هنوز به دست نيامده است فراتر رود . و امّا تحليلهاى شقيق بلخى و سپس خرّاز نشان داد كه زندگى صوفيانه صعود دائم از مقامى به مقام ديگر ، و از حالى به حال ديگر است ؛ اين صعود ، به گفتهء كلاباذى ، كه ما متن آن را در آغاز فصل اول آورديم ، نفى مقام گذشته در اثبات مقام بعدى است . اين حركت كه آگاهى مذهبى را پيوسته تجديد مىكند ، و مانع از تحجّر آن در مرحله‌اى از مراحل سلوك يا سير الى اللّه آن مىشود در عين حال حركتى در فهم قرآن و بنابراين ، حركتى در « احياى » بىوقفهء واژگان همواره قديم و همواره جديد قرآن بود . ماسينيون در مقدّمهء تحقيق خود متذكّر مىشود كه « اهميت بيش از حدّ دادن به استعمال الفاظ قاصدا مبهم و پوشيده دقيقا يكى از نشانه‌هاى انحطاطى است كه با مكتب ابن عربى آغاز مىشود » ، و چنين مىافزايد : « صوفيان بزرگ صدر اسلام چنين عمل نمىكردند » ( ص 16 ) . البته صوفيان بزرگ صدر اسلام الفاظ نوى به كار مىبردند كه آنها را از منابعى سواى قرآن مىگرفتند . ولى اين امر غالب نيست . در مجموعهء الفاظى كه خرّاز تحليل كرده است ، تقريبا تمامى الفاظ مأخوذ از قرآن و شريعت است ، و آنچه اصيل است ، باز به قول ماسينيون ، « قصد اساسى » يعنى معنى تازه است كه در عين حال معنى اوّليّه نيز هست . ديديم كه اين معنى تازه ، در تجربه و در مرتبهء الفاظ ، به وجود آمده است . در صفحات پيشين ، آنچه در حقيقت توجه ما را به خود جلب‌كرد تحليل واژگان بود ، واژگانى نه در حالت ايستا و انتزاعى ، آن‌گونه كه در فرهنگها مىتوان يافت ، بلكه واژگانى در همان حركتى كه آن را به وجود مىآورد ، يعنى در مراتب مختلف تجربه . در سه فصل پيشين ، كار ما تحليل سه واژگان مختلف ، يعنى واژگانهاى مقاتل و ترمذى و خرّاز بود ، ولى در هر مرحله پيشرفتهاى تفكّر را در بيان آنچه به تجربهء باطنى دريافته شده است نشان داديم ، به قسمى كه ، در تحقيق ما ، بررسى الفاظ و توصيف محيط روانشناختى آنها پا به پاى يكديگر صورت گرفته است . و امّا زبان عرفانى ، مانند هر زبان ديگر ، به الفاظى كه به كار مىبرد محدود نيست ؛ و معنى تازه‌اى كه در تجربه حاصل‌مىشود تنها استحالهء همان الفاظ كه ارادهء جديدى در آنها دميده شده باشد نيست . با زبان عرفانى نه تنها اصطلاحات ، بلكه علاوه بر آنها ، تمثيلات جديد و نمادهاى جديدى به وجود مىآيد كه سرنوشت آنها لزوما بسته به سرنوشت اصطلاحات نيست . عارف ، بدون توسّل به اين اصطلاحات ، ولى در عين حال بدون طرد قطعى آنها ، مىتواند جهانى از تمثيلات و نمادها بيافريند كه به اندازهء واژگان اصطلاحات قادر به بيان تجربهء اوست . اصطلاحات در ذيل « عبارت » جاى مىگيرد كه عارفان معمولا حدّ و رسم آنها را مشخّص مىكنند ، و حال آنكه نمادها و تمثيلها به وجود آورندهء زبان اشاره است كه در نظر